ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۱۷۵۲

شکست استراتژیک و اخلاقی ترامپ در ایران

شکست استراتژیک و اخلاقی ترامپ در ایران

از دیکتاتوری خودشیفته‌ی نیازوف در ترکمنستان تا ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، الگوی خودکامگیِ خودبزرگ‌بین تکرار می‌شود. ترامپ با خروج از برجام (۲۰۱۸) و نادیده گرفتن مشاوران، به اصرار نتانیاهو به ایران حمله کرد؛ اما نه نظام فروپاشید و نه قیامی رخ داد.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- دیوید رمنیک، سردبیر مجله نیویورکر و مجری برنامه رادیویی و پادکست ساعت رادیویی نیویورکر

به گزارش فرارو به نقل از نشریه نیویورکر، سال‌ها پیش، در گوشه‌ای از جهان، مردی بی رحم با ذهنی پریشان به قدرت رسید و آیینی از خودپرستی را بنیان نهاد. در قلب پایتخت، مجسمه‌ای زرّین از خود برافراشت که با گردش خورشید می‌چرخید. میلیاردها دلار از دارایی‌های ملی را در بانک‌های خارجی پنهان ساخت. فرهنگستان علوم، باله، ارکستر فیلارمونیک، سیرک و تمام کتابخانه‌های استانی را یکی پس از دیگری تعطیل کرد. زندگینامه‌اش به منزلهٔ راهنمای روحانی ملت درآمد. سگ‌ها را به جرم «بوی ناخوشایند» از پایتخت بیرون راند. نام ماه‌ها را تغییر داد: ژانویه را به نام خودش، آوریل را به نام مادرش. عشق عجیبی به خربزه داشت، چنان که دومین یکشنبهٔ ماه اوت به «روز ملی خربزه» تبدیل شد.

این جهانِ صفرمراد نیازوف بود، رهبر ترکمنستان از ۱۹۸۵ تا ۲۰۰۶؛ دیکتاتوری که تا آخرین نفس بر مسند قدرت ماند. برای مردم ترکمن، هیچ چیز خنده‌داری در زندگی در سایهٔ این خودکامگی وجود نداشت. او مخالفت را ممنوع کرد و زندان‌ها را از زندانیان عقیدتی پر کرد. تنها تسلیِ کوچک این بود که او هرگز نتوانست خودبزرگ‌بینی‌اش را بر تمام جهان تحمیل کند.

ماگا در برابر حملات بی‌توضیح: افول محبوبیت رئیس‌جمهوری که «اول آمریکا» را فراموش کرد

اما دونالد ترامپ، از همان روز نخستِ ریاست‌جمهوری، تهدیدی برای کشور خویش و تمام جهان بوده است؛ آن هم با بهره‌گیری بی‌امان از واژهٔ «وضعیت اضطراری» برای بزرگنمایی تهدیدها، تعلیق هنجارها و گسترش قدرت شخصی. یک دهه پیش از این، او اظهاراتی می‌کرد که حتی ساده‌ترین هنجارهای رفتار بزرگسالانه را نقض می‌نمود. نمونهٔ بارز آن، مواجهه با کرهٔ شمالی بود: جایی میان ابراز محبت عجیب به کیم جونگ‌اون و طعنه‌هایی که لبهٔ پرتگاه هسته‌ای را با ناامنی مردانه درهم می‌آمیخت، در نوسان بود. همان جملهٔ به‌یادماندنی: «من هم یک دکمهٔ هسته‌ای دارم، اما خیلی بزرگ‌تر و قدرتمندتر از دکمهٔ اوست و دکمهٔ من کار می‌کند!»

رفتار و گفتار دونالد ترامپ نشان می‌دهد که آدم‌ها با گذشت زمان عوض نمی‌شوند، بلکه بیشتر همان چیزی را که در درونشان هست، آشکار می‌کنند. فقط این ویژگی‌ها به‌مرور پررنگ‌تر، اغراق‌شده‌تر و گاهی شبیه یک کاریکاتور می‌شود. در روزهای پایانی انتخابات ۲۰۲۴، وقتی روزنامه وال استریت ژورنال از او پرسید اگر چین به رهبری شی جین پینگ بخواهد تایوان را محاصره نظامی کند، آیا آمریکا وارد جنگ می‌شود، ترامپ پاسخی مبتنی بر تحلیل نظامی یا استراتژی نداد. جوابش کاملاً شخصی و مطابق با سبک خودش بود: «لازم نیست، چون او به من احترام می‌گذارد؛ می‌داند که من خیلی دیوانه‌ام.»

در داخل آمریکا هم، طرفداران او در جریان ماگا، سال ها رفتارهای تند و گاه خشن او را پذیرفته‌اند. اما حالا شرایط تغییر کرده است. دلیلش این است که ترامپ بارها شعار اصلی خود یعنی «اول آمریکا» را در سیاست خارجی زیر پا گذاشته است. او از زمانی که دوباره به ریاست‌جمهوری رسیده، دستور حملات نظامی به کشورهایی مثل نیجریه، سومالی، سوریه، یمن، ونزوئلا و ایران را صادر کرده؛ بدون اینکه برای این تصمیم‌ها توضیح روشن و قانع‌کننده‌ای ارائه دهد. به همین دلیل، محبوبیت او نسبت به قبل به‌طور محسوسی کاهش پیدا کرده است.

تردید در مارئه لاگو، تغییر نگاه در میان چهره‌های راست افراطی

به گزارش روزنامه نیویورک تایمز، در ۱۱ فوریه، دونالد ترامپ به‌همراه مشاوران امنیت ملی‌اش در اتاق عملیات کاخ سفید جمع شدند تا به صحبت‌های بنیامین نتانیاهو گوش دهند. نتانیاهو تلاش داشت آن‌ها را قانع کند که به‌صورت هماهنگ به ایران حمله کنند. با این حال، حتی وقتی افرادی مثل مارکو روبیو، جان رتکلیف و دن کین آشکارا با پیشنهاد نتانیاهو مخالفت کردند، ترامپ باز هم بدون توجه به این مخالفت‌ها مسیر خودش را ادامه داد. در نهایت هم فضا طوری پیش رفت که همه با نظر او همراه شدند و تصمیم او پذیرفته شد.

اما وقتی نه نظام ایران فروپاشید و نه تسلیم شد و پیش‌بینی نتانیاهو درباره وقوع یک قیام سراسری در داخل ایران هم محقق نشد، رفتار ترامپ تغییر کرد. او همان مردمی را که ادعا می‌کرد برای آزادی‌شان اقدام کرده، با لحنی تند تهدید کرد و حتی از نابودی کامل یک تمدن سخن گفت. او گفت: «یک تمدن کامل ممکن است امشب از بین برود و دیگر هرگز برنگردد. من نمی‌خواهم چنین اتفاقی بیفتد، اما احتمال دارد رخ دهد.» با این حال، کمی بعد لحنش را تغییر داد و از احتمال یک تحول مثبت حرف زد؛ اینکه شاید با تغییر کامل نظام، افرادی «باهوش‌تر و کمتر رادیکال» به قدرت برسند و اتفاقی غیرمنتظره و مثبت رخ دهد.

این اظهارات بیشتر از آن که شبیه تحلیل یک استراتژیست باشد، رنگ و بوی واکنش‌های هیجانی و غیرقابل پیش‌بینی داشت. با این وجود، تأثیر سیاسی آن قابل توجه بود، هرچند نه لزوماً در جهتی که خود ترامپ انتظار داشت. برخی از حامیان سابق او، مانند مارجوری تیلور گرین، تاکر کارلسون و الکس جونز به نظر می‌رسد نسبت به رفتارهای او دچار تردید شده‌اند و نگاهشان تغییر کرده است. در مقابل، در جلسات کابینه، در اقامتگاه مارئه لاگو و در میان جمهوری‌خواهان کنگره، این برداشت وجود دارد که همین تهدیدهای تند و غیرعادی ترامپ در نهایت به برقراری آتش‌بس و نوعی «پیروزی» انجامیده است. با این حال، ارزیابی کلی نشان می‌دهد دستاورد این درگیری‌ها چندان چشمگیر نبوده؛ به‌گونه‌ای که بسیاری معتقدند نتایجی مشابه می‌توانست از مسیر دیپلماسی یا حتی از طریق احیای توافقی مانند برجام نیز حاصل شود.

از شعار «کمک در راه است» تا تهدید «تمدن شما را نابود می‌کنیم»

در واقع، ریشهٔ اصلی این بحران به سال ۲۰۱۸ برمی‌گردد؛ زمانی که دونالد ترامپ از توافق هسته‌ای ایران خارج شد. این توافق، با وجود همهٔ ضعف‌ها و محدودیت‌هایش، روند حرکت ایران به سمت دستیابی به سلاح هسته‌ای را مهار کرده بود. اما بنیامین نتانیاهو که سال‌ها به دنبال درگیری گسترده با ایران بود، از روحیهٔ خودمحور ترامپ و همچنین دشمنی او با باراک اوباما استفاده کرد. نتیجه این شد که ترامپ این توافق را کنار گذاشت، بدون آن که برنامهٔ جایگزین مشخصی ارائه دهد.

در نتیجه، این جنگ هم از نظر راهبردی ناکام مانده و هم از نظر اخلاقی به یک فاجعه تبدیل شده است. آتش‌بسی که اکنون برقرار شده، از همین حالا هم شکننده و ناپایدار به نظر می‌رسد. کریم سجادپور، تحلیلگر ایرانی ساکن واشنگتن، در این‌باره می‌گوید هدف اولیه ظاهراً کمک به آزادی در ایران بوده، اما تغییر لحن از «کمک در راه است» به «ما تمدن شما را نابود می‌کنیم» نشان‌دهندهٔ یک سردرگمی و سوءمدیریت کامل در سطح راهبردی است.

همچنین دنیس سیترینویج، کارشناس پیشین نهادهای اطلاعاتی اسرائیل، معتقد است نمایندگان اصلی ترامپ در منطقه یعنی استیو ویتکاف و جرد کوشنر به احتمال زیاد توانایی‌ها و نیت‌های ایران را به‌درستی ارزیابی نکرده‌اند. به گفتهٔ او، این یک فاجعهٔ بزرگ است که اساساً نباید رخ می‌داد و پیامدهای آن نه‌تنها در کوتاه‌مدت، بلکه برای سال‌های آینده نیز بر منطقه و حتی کل جهان تأثیر خواهد گذاشت.

در روزهای آغازین جنگ، ایالات متحده و اسرائیل دست به اقدامی زدند که به شهادت آیت الله علی خامنه ای و بخش مهمی از فرماندهان دفاعی و اطلاعاتی ایران انجامید. به‌نظر می‌رسید آن‌ها تصور می‌کردند با این ضربه، ساختار قدرت در ایران تغییر می‌کند و چهره‌های «میانه‌رو» و «عملگرا» جایگزین خواهند شد. اما نتیجه کاملاً برعکس بود. ساختار حاکم از جمله نظام ولایت فقیه و سپاه پاسداران، نه‌تنها باقی ماند، بلکه مصمم‌تر از قبل شد. اکنون به نظر می‌رسد این عزم شکل گرفته که ایران به مهم‌ترین ابزار بازدارندگی یعنی سلاح هسته‌ای دست پیدا کند. در چنین شرایطی، این پرسش مطرح می‌شود که چرا کشوری مانند ایران باید مسیر کنار گذاشتن برنامه هسته‌ای را طی کند؛ همان‌گونه که لیبی انجام داد و خود را آسیب‌پذیر کند، در حالی که می‌تواند مانند کره شمالی با دستیابی به بمب اتم، از حمله خارجی جلوگیری کند.

در سطحی گسترده‌تر، عملکرد دونالد ترامپ باعث شده جایگاه جهانی ایالات متحده به‌شدت تضعیف شود. اظهارات اغراق‌آمیز و گاه تحقیرآمیز او درباره مناطقی مانند گرینلند و کوبا و همچنین رویکردش نسبت به ناتو، بنیان ائتلافی را که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفته بود، دچار فرسایش کرده است. او همچنین در برخوردی علنی با ولودمیر زلنسکی ، رئیس‌جمهور اوکراین، رفتاری تحقیرآمیز نشان داد و موقعیت او را تضعیف کرد. در همین حال، ولادیمیر پوتین که به دنبال افزایش فشار بر اوکراین و گسترش نفوذ سرزمینی است و شی جین پینگ که نگاه بلندمدتی به تایوان دارد، این تحولات را با دقت دنبال می‌کنند.

 

تبلیغات
نویسنده : دیوید رمنیک
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات