پدر گفت: ما در حال فراهمکردن مبلغ دیه بودیم که چند روز بعد از زندان تماس گرفتند و گفتند که بیایید برای آخرین ملاقات؛ باورمان نمیشد. آن شب باز در خانه مقتول رفتیم و هرچقدر که میتوانستیم التماس کردیم، ولی فایده نداشت. حتی جلوی در زندان هم به پایشان افتادیم، اما راضی به گذشت نشدند. رفتند داخل زندان و یک ساعت بعد مأمور زندان خبر داد که سعید قصاص شده است. آن روز برایم چه جهنمی بود. خدا برای کسی نخواهد.