فردای جنگ را با برچسبزنی تلخ نکنیم
ما امروز با کنارگذاشتن دستهبندیهای خسارتبار خودی و غیرخودی و خط بطلان کشیدن بر اختلاف سلیقهها و برچسبزنیها نیازمند دعوت به مشارکت و همراهی همه آنانی هستیم که «ایران» و عظمت دوباره آن برای آنها دال مرکزی باور و عقیده آنهاست.
امیر ثامنی در شرق نوشت: این روزها هر قشر و گروهی به طریقی پای کار جنگ و دفاع از وطن خویش است و جبهه «مجاهدین جنگ» را تشکیل دادهاند: نیروهای مسلح در خط مقدم «میدان» پای لانچرها و رادارها، کارگران در کارخانجات، کسبه و اصناف در مغازهها و مقامات عالی و ارشد کشور هم در «اتاق جنگ» در حال رصد شرایط، مدیریت جنگ، تأمین نیازهای جامعه و احتمالا چانهزنیهای سیاسی بر سر پایان قطعی جنگ و عبور کشور از این آزمون سخت.
«مردم» نیز این روزها «خیابان» را بهمثابه سنگر حفظ انقلاب و نظام در برابر نقشههای شوم معاندان داخلی انتخاب کرده و از هر قشر، مسلک و تفکری پای کار کشور بودهاند. سایر گروهها و اقشار متکثر و مختلف جامعه ما نیز هریک بسته به امکانات، قابلیتها و توانمندیهای خویش، سهم و نقشی را برگزیدهاند تا بتوانند به عبور سلامت کشور از این ورطه پرمخاطره و تهدید موجودیتی «ایران» و «جمهوری اسلامی» از سوی بیگانگان و جریان نظام سلطه کمکی کرده باشند.
در این ایام افکار عمومی جامعه با وجود قطعی اینترنت بینالملل، چه از طریق رسانه ملی و چه از طریق مسیرهای باریک (و گاهی طبقاتی) دسترسی به شبکههای اجتماعی، مملو از اخبار مربوط به تهاجمات دشمن، اصابتها، ویرانیها و خیمهشببازیهای توییتری رئیسجمهور ایالات متحده، مصاحبههای مشمئزکننده و تهدیدهای گاه و بیگاه او به انهدام زیرساختها و برگرداندن ایران به عصر حجر و در نهایت امر بازکردن درهای جهنم برای ایرانیان بوده تا برای آنانی که به خیال خام خویش، با کینهداشتن از «جمهوری اسلامی» دل در گرو «کمک در راه است» ترامپ برای «آبادی» ایران داشتند، چیزی جز «آواری» از روسیاهی باقی نماند.
ازاینرو فضای روانی جامعه عمدتا منفی، ناامید و نگران فردا و فرداهای نزدیک است. باوجوداین جنگ تحمیلی پیشرو با هر نتیجه و پیامدی، سرانجام دیر یا زود به پایان خواهد رسید و «فردای پساجنگ» یک وضعیت قطعی است که در آن هم «ایران» باقی خواهد ماند و هم «جمهوری اسلامی» همچنان باید برای به ساحل امن رساندن کشتی این کشور جنگزده در دریای متلاطم منطقه، طرح و برنامه کارآمدی را تنظیم و اجرا کند.
این پرواضح است که با دستفرمان و ساختار و سازوکار پیشین دیگر نمیتوان این کشور زخمخورده و اقتصاد تضعیفشده را از خاکستر تخریب گسترده زیرساختها و داراییهای کشور بلند کرد. به عبارت بهتر «مُلک را فکر دیگری باید». ترامپ که در به موفقیت رساندن پلن A خویش برای فروپاشی درونی نظام از طریق حمله غافلگیرانه و حذف عالیترین مقام رسمی کشور و فرماندهان نظامی ناکام ماند و هرچه تقلا کرد تا زمینه برای شورش داخلی و تحریک به خیابان آمدن مردم برای براندازی نظام جمهوری اسلامی را فراهم کند، این هدف را محققشده نیافت؛
امروز درصدد آن است در پلن B با هدم و نابودی همه استوانههای پایداری اقتصادی کشور (فولاد، پتروشیمی، نیروگاهها، پالایشگاهها، پلها و…)، انتقام خود را از «همه مردم ایران» بگیرد و با شالودهگذاری یک «ایران ضعیف» و ویرانشده، بار دیگر با بازگشت به استراتژی قبلی فشار اقتصادی از طریق تحریم و محاصره، کاری کند که این بار هدفی که خودش نتوانست با تهاجم نظامی و صرف میلیاردها دلار بودجه نظامی به آن برسد، از طریق سرریزکردن صبر و استقامت مردم در برابر شدائد اقتصادی و زیستی و بازسازی وضعیت «شعب ابیطالب» آنهم در مقیاس سرزمینی به پهناوری ایران و جمعیت ۹۰ میلیونی را محقق سازد!
جنگ رمضان یک نقطه عطف بزرگ در تاریخ ایران معاصر و جمهوری اسلامی بود: جنگی که با صفآرایی همه نظام سلطه با رهبری ایالات متحده و اسرائیل در برابر مردم و نظام ایران همراه بوده و هدفی جز تسلیم «جمهوری اسلامی» و بلعیدن «ایران» در هاضمه خویش و تخریب و تاراج داراییها و منابع ملت ایران نداشت.
در این جنگ بسیاری از روایتهای پیشین و باورهای صلب اشاعهیافته در سطح عامه مردم منتج از جنگ شناختی و رسانهای تحمیلشده (مخاطبان بیبیسی فارسی و اینترنشنال) بر اذهان مردم دچار تزلزل و فروپاشی شده و این واقعیت آشکار شد که تمنای «آزادی» و «آبادی» داشتن از بیگانه سرابی بیش نیست و به قول معروف «علاج در وطن است» و بیگانگان جز چشم طمع به غارت منابع ملت (مثل نفت، معادن یا موقعیت منطقهای) هدف دیگری ندارند.
امروز جمهوری اسلامی علاوه بر مدیریت مطلوب جنگ به طریقی که با یک پایانبندی هوشمندانه و مدبرانه هم سایه جنگ برای همیشه از سر کشور برداشته شود و هم تخریب زیرساختها و امکانات کشور متوقف و توان برخاستن کشور از خاکستر جنگ سلب نشود، باید در پی خلق «روایت ایران» و نوشتن قصهای جذاب و فراگیر برای جلب همدلی، همراهی و همکاری همه ایرانیان (از هر قوم، مسلک و نگرشی) برای بازسازی، توسعه و آبادانی ایران و سر برآوردن خوی تمدنساز ایرانی از خاکستر جنگها و ویرانیها (همانند گذشته تاریخی این تمدن) باشد.
ایران بیشک در فردای پساجنگ، روزهای سخت و نفسگیری را پشت سر میگذارد و تخریب و ویرانی هدفمند صنایع پایه و ارزآوری مانند فولاد و پتروشیمی و احتمالا تأسیسات انرژی و بندری کشور، روزهای سختی را فراروی حکمرانی جمهوری اسلامی برای مدیریت کشور انذار میدهد.
روزهایی که کشور عملا در شرایط «اضطراری» قرار گرفته و مردم باید با جان و دل خویش با جیرهبندیها، قطعیها، کمبودها و صفهای انتظار همراهی کنند و به عبارت بهتر با تحمل درد زایش یک نظم جدید برای ایران در منطقه و جهان، جمهوری اسلامی را در مسیر بازآفرینی خویش و جانمایی جدید ایران در منطقه غرب آسیا کمک کنند.
ایران پساجنگ در صورت خنثیسازی تله فروپاشی ساختاری ناشی از تخریب زیرساختها، بیشک به سبب کسب اعتبار بینالمللی منتج از سربلندی در رویارویی نظامی با بزرگترین و قویترین ارتشهای جهان و تابآوری اقتصادی و اجتماعی در برابر آسیبها و هضم آنها، مسیری هموار برای قرارگیری در ردیف قدرتهای منطقهای نوظهور و الهامبخش و حذفناشدنی از نقشه اقتصادی جهان پیدا خواهد کرد.
بنابراین ما امروز با کنارگذاشتن دستهبندیهای خسارتبار خودی و غیرخودی و خط بطلان کشیدن بر اختلاف سلیقهها و برچسبزنیها نیازمند دعوت به مشارکت و همراهی همه آنانی (سیاسیون، اقتصاددانان، جامعهشناسان، هنرمندان، سلبریتیها، کارآفرینان، سرمایهداران و…) هستیم که «ایران» و عظمت دوباره آن برای آنها دال مرکزی باور و عقیده آنهاست تا با تشکیل جبههای قدرتمند از «مجاهدان پساجنگ»، «روایت بازسازی و توسعه ایران» را با تکیه بر سه راهبرد تصحیح خطاهای پیشین، انجام اصلاحات ملی و مردممحوری در حکمرانی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور به گونهای بنویسیم که در فردای پایان جنگ و بازگشت به شرایط زندگی عادی، همه مردم ایران با «اعتقاد»، «حس تعلق» و «امید» به ساخت آینده درخشان ایران، با جمهوری اسلامی و قوای سهگانه همراهی و معاضدت کنند. روایتی درخشان مانند روایت خان هشتم مهدی اخوانثالث: میتوانست او (ایران) اگر میخواست….