چهار مسیری که جنگ ترامپ، آمریکا را تضعیف میکند
چگونه جنگ ترامپ به نفع چین و روسیه تمام شد؟
منتقدان، جنگ ششهفتهای ترامپ علیه ایران را نسنجیده و فاقد مجوز کنگره و ائتلاف بینالمللی میدانند. او از تهدید «نابودی تمدن ایران» به آتشبسی شتابزده رسید که چهار مانع بر منافع آمریکا تحمیل کرد: تسلط راهبردی ایران بر تنگه هرمز، تحلیل رفتن یکچهارم ذخیره تاماهاوک در برابر پهپادهای ارزان، فرسایش اعتماد متحدانی مثل ژاپن و عربستان، و تضعیف اعتبار اخلاقی آمریکا با ادبیات خشن. این وضعیت به نفع چین و روسیه تمام شده و کنگره را ناگزیر به مداخله فعال کرده است.
فرارو- در ۲۸ فوریه، همزمان با حمله ایالات متحده به ایران، تصمیم رئیسجمهور دونالد ترامپ از سوی منتقدان «نسنجیده» توصیف شد؛ اقدامی که به باور آنان، بدون کسب مجوز از کنگره و بدون برخورداری از حمایت گسترده متحدان آمریکا انجام گرفت.
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه نیویورک تایمز، بر اساس این دیدگاه، کاخ سفید در توجیه آغاز جنگ، استدلالهایی سطحی و متناقض را به افکار عمومی ارائه کرد و نتوانست چارچوبی روشن برای اهداف و پیامدهای این اقدام ترسیم کند. منتقدان همچنین تأکید میکنند که دولت ترامپ در توضیح راهبرد خود برای تغییر نظام در ایران، از ارائه یک منطق قانعکننده بازماند؛ بهویژه در مقایسه با تجربههای پیشین ایالات متحده در عراق، افغانستان و سایر مداخلات نظامی که نتایج آنها همچنان محل بحث و مناقشه است.
از «نابودی تمدن» تا آتشبس شتابزده؛ سقوط آزاد راهبرد ترامپ در شش هفته
در شش هفتهای که از آغاز درگیری میگذرد، به باور منتقدان، ابعاد «نسنجیده بودن» تصمیم رئیسجمهور ترامپ بیش از پیش آشکار شده است. آنان میگویند او به جای اتکا به برنامهریزی دقیق نظامی، بیش از حد بر غریزه سیاسی و برداشتهای خوشبینانه تکیه کرده است.
به گزارش تایمز، پس از آنکه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، تاکید کرد که حملات میتواند به موجی از قیامهای داخلی در ایران منجر شود، رئیس سازمان سیا این ارزیابی را «پوچ» توصیف کرد. با این حال، به گفته این گزارش، ترامپ مسیر اقدام نظامی را ادامه داد. منتقدان همچنین تأکید میکنند که در این روند، دولت آمریکا برای سناریوهای احتمالیِ پاسخ متقابل ایران از جمله احتمال استفاده تهران از اهرمهای اقتصادی مانند افزایش فشار بر بازار انرژی از طریق تهدید تنگه هرمز و بالا بردن قیمت نفت آمادگی کافی نداشت. علاوه بر این، به ادعای این تحلیلها، هیچ راهبرد عملی مشخصی برای مدیریت پیامدهای مرتبط با ذخایر اورانیوم غنیشده ایران تدوین نشده بود.
بهگفته منتقدان، در هفته گذشته رئیسجمهور ترامپ از مواضع تهدیدآمیز و ادبیات شدید درباره «نابودی تمدن ایران» به سمت توافقی موقت و آتشبسی شتابزده حرکت کرده است؛ توافقی که بهزعم آنان، با اهداف اعلامشده اولیه جنگ فاصله قابلتوجهی دارد. در همین چارچوب، گزارشها حاکی از آن است که ایران همچنان بخشهایی از مفاد کلیدی توافق را نادیده گرفته و محدودیتهایی را بر تردد در تنگه هرمز اعمال کرده است. منتقدان معتقدند این روند، ایالات متحده را در معرض یک وضعیت دشوار استراتژیک قرار داده و میتواند به نوعی شکست سیاسی و امنیتی برای واشنگتن منجر شود.
چگونه جنگ ترامپ به نفع چین و روسیه تمام شد؟
ما چهار مانع اصلی برای منافع ملی آمریکا برمیشماریم که نتیجه مستقیم بیاحتیاطی ترامپ است. در این چارچوب، برخی تحلیلها هشدار میدهند که پیامدهای جنگ تنها به سطح منطقهای محدود نمانده، بلکه بر نظم سیاسی و اقتصادی جهانی نیز اثر گذاشته است؛ بهویژه در شرایطی که به باور آنان، قدرتهای اقتدارگرا در چین، روسیه و سایر نقاط جهان از این وضعیت برای تقویت موقعیت خود بهره میبرند. در میان این پیامدها، مهمترین و ملموسترین اثر، افزایش نفوذ ایران از طریق استفاده راهبردی از تنگه هرمز عنوان شده است؛ گذرگاهی حیاتی که حدود ۲۰ درصد از نفت و گاز طبیعی مایع جهان از آن عبور میکند و در مجاورت سواحل جنوبی ایران قرار دارد.
پیش از آغاز جنگ، رهبران ایران بر این باور بودند که هرگونه مسدودسازی تردد در تنگه هرمز میتواند بهسرعت با پیامدهایی سنگین از تشدید تحریمهای اقتصادی گرفته تا احتمال حمله نظامی مستقیم همراه شود. اما با وقوع حمله، معادله تغییر کرد. در این شرایط، ایران رویکردی اتخاذ کرد که بر محدودسازی گسترده عبور و مرور در تنگه هرمز استوار بود و تنها تعداد محدودی از کشتیها، عمدتاً مرتبط با خود، امکان تردد یافتند. بر اساس این دیدگاه، این راهبرد از نظر عملیاتی نسبتاً کمهزینه تلقی میشود، زیرا بیشتر بر ایجاد یک تهدید پایدار و غیرمستقیم استوار است؛ تهدیدی مبنی بر اینکه هر لحظه امکان هدف قرار گرفتن نفتکشها از طریق پهپاد، موشک یا قایقهای تندرو وجود دارد. در مقابل، گزینه بازگشایی اجباری تنگه برای ایالات متحده، نیازمند یک عملیات نظامی بسیار گسترده است؛ عملیاتی که احتمالاً شامل حضور زمینی و حتی اشغال طولانیمدت منطقه خواهد بود.
به باور منتقدان، عدم پیشبینی دولت ترامپ نسبت به پیامدهای احتمالی در تنگه هرمز، نشانهای از ضعف در محاسبات راهبردی واشنگتن تلقی میشود؛ ضعفی که اکنون در مرحله پس از آتشبس نیز خود را نشان میدهد. بر اساس این تحلیل، آتشبس دو هفتهای نتوانسته وضعیت پیشین را بهطور کامل بازگرداند، زیرا ایران همچنان محدودیتهایی بر تردد در تنگه اعمال میکند و حتی در چارچوب توافق نهایی صلح، از احتمال وضع عوارض بر عبور و مرور سخن گفته است. در این چارچوب، جنگ بهعنوان عاملی تعیینکننده، به تهران نشان داده که کنترل یا دستکم اثرگذاری بر این آبراهه راهبردی، دیگر صرفاً یک ایده نظری نیست، بلکه به یک ابزار عملی در سیاست منطقهای تبدیل شده است.
با این حال، برخی تحلیلها تأکید میکنند که در بلندمدت، کشورهای مصرفکننده انرژی ممکن است بهسمت ایجاد مسیرهای جایگزین از جمله توسعه خطوط لوله حرکت کنند، هرچند چنین پروژههایی نیازمند زمان، سرمایهگذاری و هماهنگی گسترده بینالمللی هستند. در کوتاهمدت، به نظر میرسد ایران موفق شده از تنگه هرمز بهعنوان یک اهرم دیپلماتیک مؤثر بهرهبرداری کند؛ ابزاری که تنها چند هفته پیش، در بهترین حالت، در سطح یک ظرفیت بالقوه تصور میشد. در جمعبندی این دیدگاه، تنها مسیر مؤثر برای تغییر وضعیت موجود، تشکیل یک ائتلاف بینالمللی برای بازگشایی کامل تنگه عنوان میشود؛ ائتلافی که به ادعای منتقدان، رهبری آن با چالشهای جدی مواجه است.
یکچهارم ذخیره تاماهاوک در شش هفته؛ بهای آمادهنبودن برای جنگ نامتقارن
دومین مانع اصلی، به وضعیت و ظرفیت نظامی ایالات متحده در سطح جهانی بازمیگردد؛ ظرفیتی که بهگفته منتقدان، در نتیجه این جنگ و همزمان با افزایش حمایتهای نظامی واشنگتن از اوکراین، اسرائیل و سایر متحدان، تحت فشار قابلتوجهی قرار گرفته است. بر اساس این ارزیابیها، بخش قابلتوجهی از ذخایر برخی تسلیحات کلیدی از جمله موشکهای کروز «تاماهاوک» و سامانههای دفاعی «پاتریوت» در این دوره مصرف شده است. کارشناسان نظامی معتقدند تنها در جریان جنگ با ایران، بیش از یکچهارم از ذخایر تاماهاوک آمریکا بهکار گرفته شده است. در نتیجه این وضعیت، بازسازی و بازگشت زرادخانهها به سطح پیش از جنگ فرآیندی زمانبر و چندساله خواهد بود؛ امری که بهناچار واشنگتن را در برابر مجموعهای از انتخابهای دشوار قرار میدهد.
این جنگ همچنین نشان داد که ارتش ایالات متحده در برابر الگوهای نوین جنگآوری با آسیبپذیریهای جدی مواجه است. واشنگتن میلیاردها دلار از تسلیحات پیشرفته خود را برای هدف قرار دادن نیروهای کلاسیک هوایی و دریایی ایران بهکار گرفت، در حالی که تهران با تکیه بر پهپادهای ارزان، ساده و عمدتاً یکبارمصرف توانست اختلالهای قابلتوجهی در تردد تنگه هرمز ایجاد کند و اهدافی را در نقاط مختلف منطقه مورد حمله قرار دهد. به باور ناظران، این تقابل نشان داد که در یک جنگ فرسایشی، کشوری با هزینههای عملیاتی بهمراتب پایینتر میتواند در برابر قدرتی با برتری فناورانه بالا، دوام بیاورد. این یادآور نیاز فوری به اصلاح ارتش آمریکاست.
تنهایی آمریکا در تنگه هرمز: داستان «نه» بزرگ متحدان سنتی به واشنگتن
سومین پیامد مهم این جنگ به ساختار اتحادهای ایالات متحده در سطح جهانی بازمیگردد؛ حوزهای که به باور تحلیلگران، آسیبهای آن میتواند بلندمدتتر و عمیقتر از پیامدهای نظامی یا اقتصادی باشد. بر اساس این ارزیابی، کشورهایی مانند ژاپن، کره جنوبی، استرالیا، کانادا و بخش عمدهای از اروپای غربی از همراهی فعال با واشنگتن در این درگیری خودداری کردند؛ موضوعی که منتقدان آن را با توجه به سیاستهای دورهای ترامپ در قبال متحدان، چندان غیرمنتظره نمیدانند.
در ادامه گزارشها آمده است که حتی در مقطع حساس تلاش برای بازگشایی تنگه هرمز، درخواستهای آمریکا برای مشارکت متحدان با استقبال محدودی مواجه شد و بسیاری از این کشورها از ورود مستقیم به عملیات یا حمایت نظامی گسترده خودداری کردند. در همین زمینه، دنیل بایمن از مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی واشنگتن در یادداشتی تأکید کرده است که «شاید مهمترین آسیب بلندمدت جنگ ایران برای ایالات متحده، نه در میدان نبرد، بلکه در فرسایش اعتماد متحدان جهانی آن باشد؛ تغییری که میتواند معماری سنتی امنیت بینالملل را بهطور جدی تحت تأثیر قرار دهد.»
وضعیت در خاورمیانه نیز در پی این جنگ پیچیدهتر و چندلایهتر شده است. در حالی که تصمیم ایران برای هدف قرار دادن برخی همسایگان عرب در جریان درگیری میتوانست در نگاه نخست زمینهساز نزدیکی بیشتر این کشورها به ایالات متحده باشد، اما روند تحولات چنین مسیر روشنی را تضمین نمیکند. عربستان سعودی و دیگر دولتهای عربی منطقه از نوسانات شدید اقتصادی و ناامنیهای ناشی از درگیری آسیب دیدهاند و در عین حال، نسبت به نحوه مدیریت بحران از سوی واشنگتن نیز دچار تردید شدهاند. به باور برخی تحلیلگران، تصمیم دونالد ترامپ برای حرکت به سمت آتشبس، در نگاه بخشی از متحدان منطقهای آمریکا بهعنوان نوعی فاصلهگیری یا «رهاسازی در لحظه بحران» تلقی شده است.
از مجسمه آزادی تا تهدید نسلکشی؛ چهارمین پیامد جنگ ترامپ برای اعتبار اخلاقی واشنگتن
چهارمین مانع، به جایگاه و اعتبار اخلاقی ایالات متحده در نظام بینالملل بازمیگردد. با وجود همه انتقادها و کاستیها، آمریکا همچنان در افکار عمومی بخش بزرگی از جهان بهعنوان نمادی از فرصت، رفاه و آزادی شناخته میشود. نظرسنجیهای بینالمللی نیز بهطور مداوم نشان دادهاند که در میان گزینههای مهاجرت، ایالات متحده همچنان یکی از نخستین انتخابها برای بسیاری از افراد در سراسر جهان است؛ جایگاهی که عمدتاً از ترکیب شکوفایی اقتصادی و ارزشهای دموکراتیک آن ناشی میشود.
با این حال، به اعتقاد منتقدان، سیاستهای دونالد ترامپ در طول دوران فعالیت سیاسیاش و بهویژه در هفتههای اخیر در جریان جنگ به تضعیف این تصویر کمک کرده است. در این چارچوب، تهدیدهای شدید او درباره «نابودی تمدن ایران» بهعنوان نمونهای از ادبیات تنشزا و مغایر با ارزشهای سنتی دیپلماسی آمریکا مطرح میشود. در همین راستا، اظهارات پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، نیز مورد توجه قرار گرفته است؛ جایی که او از رویکردی سختگیرانه سخن گفته و عباراتی چون «عدم امان و رحمت برای دشمنان» را به کار برده است.
این اقدامات از سوی منتقدان بهعنوان نمونههایی از نقض احتمالی اصول حقوق بشردوستانه و حتی مصادیقی از جنایت جنگی مورد ارزیابی قرار گرفتهاند. به باور آنان، رویکرد اتخاذشده از سوی دونالد ترامپ و پیت هگست، نوعی مواجهه سختگیرانه و خشن با جنگ را بازتاب میدهد؛ رویکردی که ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم تلاش کرده بود در برابر آن، نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد را شکل دهد. در این چارچوب، منتقدان تأکید میکنند که چنین سیاستهایی بنیانهای ادعای رهبری جهانی آمریکا را تضعیف میکند؛ رهبریای که همواره بر محور کرامت انسانی و دفاع از نظم آزادتر و بازتر جهانی توجیه شده است.
به باور نویسندگان این دیدگاه، مسئولیت پیامدهای این جنگ تنها متوجه یک دولت یا جناح سیاسی نیست، بلکه بخشی از یک سرنوشت مشترک ملی و حتی بینالمللی است. در این چارچوب، استدلال میشود که جهان دموکراتیک نیز در وضعیت مشابهی قرار دارد؛ زیرا در حال حاضر هیچ قدرت دموکراتیک دیگری با ظرفیت اقتصادی و نظامی ایالات متحده وجود ندارد که بتواند بهتنهایی در برابر رقابت راهبردی با چین و روسیه ایستادگی کند.
بر این اساس، تضعیف آمریکا چه از نظر اقتصادی و چه از نظر نظامی به عنوان عاملی تلقی میشود که میتواند به نفع قدرتهای اقتدارگرا تمام شود و توازن جهانی را به زیان نظم لیبرال تغییر دهد. در همین راستا، پیشنهاد میشود که کنگره ایالات متحده بهطور فعال در فرآیند تصمیمگیری درگیر شود و از ظرفیت متحدان بینالمللی آمریکا برای کاهش هزینهها و پیامدهای جنگ بهره گرفته شود؛ اقدامی که میتواند از تشدید آسیبهای استراتژیک جلوگیری کرده و مسیر مدیریت بحران را هموارتر کند.