هرمز برگ برنده تهران/ چگونه ایالات متحده بازارهای جهانی را زیر و رو کرد؟
هرچند ایران از نظر نظامی در مقایسه با ایالات متحده و اسراییل کمی متفاوت بود، اما توانست کنترل موثری بر کشتیرانی در این تنگه اعمال کند. همین مساله بهتنهایی برای ایجاد آشفتگی اقتصادی کافی بود و حملات بعدی ایران و اسراییل به دیگر تأسیسات کلیدی انرژی در منطقه، بحران را شدیدتر کرد.
جیسون بوردوف و مگان ال. او سالیوان در یادداشتی مشترک در فارن افرز نوشتند: در چند روز پس از حمله ایالات متحده و اسراییل به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، جهان با بحرانی جدی در حوزه انرژی روبهرو شد. نزدیک شدن تهران به بستن تنگه هرمز، گذرگاهی که روزانه حدود ۲۰ درصد از نفت و گاز طبیعی مایع جهان از آن عبور میکند به گفته آژانس بینالمللی انرژی، بزرگترین اختلال در جریان انرژی جهانی در تاریخ به شمار میرفت.
به گزارش اعتماد، در ادامه این مطلب آمده است: تنها در سه هفته نخست این درگیری، قیمت نفت ۵۵ درصد افزایش یافت. بهای بنزین حدود یک دلار به ازای هر گالن بالا رفت و قیمت نفت گرمایشی و سوخت جت حتی بیش از این مقدار جهش کرد. بسیاری از کشورها سهمیهبندی سوخت را آغاز کردند، هفتههای کاری را کوتاه نمودند و برخی کارخانهها را تعطیل کردند. خیلی زود روشن شد که تا زمانی که این تنگه دوباره گشوده نشود، قیمتها همچنان روند صعودی خواهند داشت؛ مسالهای که به تشدید تورم و کند شدن رشد اقتصادی منجر میشود.
این بحران شاید در نگاه نخست بیسابقه به نظر برسد، اما الگوهای آن آشناست. در سال ۱۹۷۳، اعضای عرب سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) صادرات نفت به کشورهایی را که از اسراییل در جنگ عربی– اسراییلی حمایت میکردند، متوقف کردند؛ اقدامی که جهش چشمگیر قیمتها، شوک مصرفکنندگان امریکایی و موجی از تورم و کاهش رشد اقتصادی را به دنبال داشت.
بحران ۱۹۷۳ همچنین سلسلهای از تلاشها را برای جلوگیری از تکرار چنین شوکی برانگیخت. دولتها اقداماتی برای کاهش وابستگی به واردات، ایجاد ذخایر راهبردی و گسترش همکاری و یکپارچگی در بازارهای انرژی انجام دادند. در گذر زمان، سیاستگذاران بیشازپیش به سپردن امنیت انرژی کشورها به سازوکارهای بازار جهانی اعتماد کردند.
با وجود این، جهان هرگز از واقعیت ژئوپلیتیکی نفت رهایی نیافت. تحلیلگران و مقامها طی دههها هشدار داده بودند که تنگه هرمز نقطهای آسیبپذیر است؛ بستن آن همان سناریوی بحرانی است که از آن بیش از هر چیز هراس داشتند. با این حال، سهولت و سرعتی که با آن کل اقتصاد جهانی میتوانست در معرض خطر قرار گیرد، تا حدی شگفتانگیز بود.
هرچند ایران از نظر نظامی در مقایسه با ایالات متحده و اسراییل کمی متفاوت بود، اما توانست کنترل موثری بر کشتیرانی در این تنگه اعمال کند. همین مساله بهتنهایی برای ایجاد آشفتگی اقتصادی کافی بود و حملات بعدی ایران و اسراییل به دیگر تأسیسات کلیدی انرژی در منطقه، بحران را شدیدتر کرد. پس از آنکه آسیبپذیری بازارهای جهانی انرژی به این شکل آشکار شد، دولتها در سراسر جهان بازنگری در میزان مواجهه خود با این ریسکها را آغاز کردند.
در دهه ۱۹۷۰، بسیاری به این نتیجه رسیده بودند که همکاری و یکپارچگی بازارها میتواند آنها را در برابر تبدیل شدن انرژی به ابزاری سیاسی محافظت کند. اما در جهان امروز که چندپاره و مستعد تنش است، ممکن است دولتها به نتیجهای کاملا متفاوت برسند. در چند سال گذشته، دولتها شاهد بودهاند و پیامدهای آن را نیز تجربه کردهاند که روسیه پس از حمله به اوکراین بخش عمدهای از صادرات گاز خود به اروپا را قطع کرد؛ چین صادرات عناصر نادر خاکی مورد نیاز برای انرژی پاک، صنایع دفاعی و سایر فناوریها را محدود ساخت؛ و ایالات متحده تجارت انرژی کوبا و ونزوئلا را مسدود کرد.
شوک اخیر در ایران نیز بر تردید دولتها نسبت به اتکای بیش از حد به عرضهها و نهادههای انرژی در بازارهای جهانی خواهد افزود؛ چه درباره هیدروکربنهایی که از گلوگاههای دریایی عبور میکنند و چه درباره مواد معدنی حیاتی که از طریق زنجیرههای تأمین بینالمللی جابهجا میشوند. با اینکه یکپارچگی فزاینده بازارها بهجای آنکه سرچشمه تابآوری باشد، اکنون بیشتر همچون یک آسیبپذیری راهبردی به نظر میرسد، دولتها احتمالا خواهند کوشید کنترل بیشتری بر نظامهای انرژی خود اعمال کنند و کشورشان را از تکانههای بازار جهانی مصون نگه دارند. با این حال، هیچ مسیر ساده یا ارزانی برای دستیابی به خودکفایی وجود ندارد و جهان ممکن است بهزودی بار دیگر به یاد آورد که پیگیری خودکفایی انرژی میتواند با مخاطرات قابلتوجهی همراه باشد.
عصر رونق
برای مدتی، بسیاری از کشورها امیدوار بودند بتوانند از تلاطم سیاستهای نفتی رهایی یابند. پس از بحرانهای دهه ۱۹۷۰، واردکنندگان عمده اقداماتی برای کاهش تقاضای نفت و آمادگی بهتر در برابر اختلالها انجام دادند. آنها در تولید برق، نفت را با زغالسنگ و انرژی هستهای جایگزین کردند، ذخایر راهبردی ایجاد نمودند، کیفیت دادههای انرژی را بهبود بخشیدند، کنترلهای قیمتی را حذف کردند و در سال ۱۹۷۴ آژانس بینالمللی انرژی را برای هماهنگی واکنشها به بحرانها تأسیس کردند. این تغییرات به انعطافپذیرتر شدن بازارهای نفت، شفافتر شدن آنها و افزایش توان جذب شوکها کمک کرد؛ چراکه قیمتگذاری مبتنی بر بازار، امکان تعدیل جریانهای فیزیکی در واکنش به اختلالها را فراهم میآورد.
در دهههای اخیر، سیاستگذاران در اقتصادهای پیشرفته به تدریج امنیت انرژی را امری بدیهی تلقی کردهاند. شوکهای قیمتی انرژی نادر و کوتاهمدت بودند، تقاضای برق رشد چندانی نداشت، منابع انرژی پاک فرصتهایی برای تنوعبخشی ایجاد میکردند و انقلاب شیل در ایالات متحده حجم قابلتوجهی نفت و گاز طبیعی جدید را وارد بازار نمود. شاید مهمتر از همه این بود که با بهبود فضای ژئوپلیتیک به نفع همکاری و تعمیق یکپارچگی اقتصادی، نگرانی از اختلال در عرضه انرژی ناشی از تنش و جنگ کاهش یافت.
ایالات متحده بهطور خاص به این باور رسید که میتواند بر آسیبپذیریهای قدیمی انرژی خود غلبه کند. دو دهه پیش، این کشور حدود ۶۰ درصد از نفت مورد نیاز خود را وارد میکرد. جورج دبلیو بوش در سال ۲۰۰۶، همانند برخی از روسایجمهور پیش از خود، هشدار داد که «امریکا به نفت اعتیاد دارد» و از کشور خواست وابستگیاش به منابع خاورمیانه را «به امری مربوط به گذشته» تبدیل کند.
با این حال، جهان هرگز از واقعیت ژئوپلیتیک نفت رهایی نیافت. به لطف انقلاب شیل، ایالات متحده تا حدی از این وابستگی کاست و متعاقبا به بزرگترین تولیدکننده نفت جهان و یکی از صادرکنندگان عمده تبدیل شد. این وفور روبهافزایش انرژی، چه در داخل و چه در خارج از کشور، به عنوان عاملی برای کاهش چشمگیر درگیریهای ژئوپلیتیکی امریکا تلقی میشد.
برای مثال، نگرانی درباره قیمت نفت مانع از آن نشد که دولت باراک اوباما محدودیتهای سختگیرانهتری بر نفت ایران اعمال کند، زیرا این دولت میتوانست انتظار داشته باشد که رشد سریع سالانه تولید نفت امریکا در آن زمان، بخش زیادی از کاهش عرضه را جبران کرده و فشار افزایشی بر قیمتها را محدود سازد. بهتدریج، افزایش تولید نفت امریکا همچنین این تصور گستردهتر را تقویت کرد که خاورمیانه دیگر به اندازه گذشته برای امنیت ملی ایالات متحده محوری نیست. حتی تا دسامبر گذشته نیز، راهبرد امنیت ملی دولت دونالد ترامپ اعلام میکرد که با افزایش تولید نفت امریکا، «دلیل تاریخی تمرکز امریکا بر خاورمیانه کمرنگ خواهد شد».
امضای توافق اقلیمی پاریس در سال ۲۰۱۵، این امید را در سراسر جهان تقویت کرد که شاید ژئوپلیتیک نفت و گاز با گذار به انرژی پاک کمرنگ شود. رهبران ایالات متحده و اروپا استدلال میکردند که حرکت سریع برای جایگزینی سوختهای فسیلی با انرژیهای تجدیدپذیر نهتنها به تحقق تعهدات کاهش انتشار کربن کمک میکند، بلکه هدف دیگری را نیز محقق میسازد: با کاهش وابستگی به سوختهای خارجی، کشورها میتوانند دامنه آزادی عمل خود در سیاست خارجی را گسترش دهند.
امیدهای نقش بر آب
اکنون، واقعیتهای ناخوشایند بر خوشبینی دهههای گذشته غلبه کردهاند. نخست اینکه جهان همچنان بهطور گسترده بر سوختهای فسیلی متکی است. با وجود گسترش قابلتوجه انرژیهای پاک، سوختهای فسیلی همچنان بیش از ۸۰ درصد انرژی جهانی را تأمین میکنند، زیرا تقاضا همچنان در حال رشد است. و هرچند بازارهای نفت یکپارچهتر شدهاند و اقتصاد جهانی نسبت به گذشته وابستگی کمتری به نفت دارد، شوکها همچنان بهطور مکرر رخ میدهند و میتوانند دردناک باشند.
از آنجا که نفت در یک بازار جهانی معامله میشود، افزایش قیمتها بر هزینه سوخت در همه کشورها اثر میگذارد، صرفنظر از اینکه آن کشور واردکننده خالص باشد یا صادرکننده. شوکهای عرضه گاز طبیعی نیز بر آسیا و اروپا اثر میگذارند، هرچند ایالات متحده تا حد زیادی از آنها مصون است. از آنجا که ظرفیت زیرساختی ثابتی برای صادرات گاز طبیعی مایعشده امریکا وجود دارد و این ظرفیت معمولا با حداکثر توان کار میکند، تولیدکنندگان امریکایی نمیتوانند گاز اضافی را به LNG تبدیل کرده و با قیمتهای بالاتر در خارج از کشور بفروشند؛ در نتیجه ناچارند آن را در بازار داخلی با قیمتهای پایینتر عرضه کنند.
برای ایالات متحده، بحران اخیر نشان داده است که جایگاه ابرقدرت انرژی بودن، آسیبپذیری در برابر تحولات ژئوپلیتیکی را از بین نمیبرد. هرچند این کشور نفت خام و فرآوردههای نفتی بیشتری از میزان مصرف خود تولید میکند، همچنان به بازارهای جهانی متصل است. تولیدکنندگان امریکایی ممکن است از قیمتهای بالاتر سود ببرند، اما خانوارها و صنایع انرژیبر چنین بهرهای نمیبرند.
اختلال در عرضه خاورمیانه تنها تازهترین نمونه از روند روبهافزایش «تسلیحاتی شدن انرژی» است. این تنها جریان نفت و گاز نیست که در معرض خطر قرار دارد؛ سلطه چین بر اقتصاد نوظهور انرژی پاک، به پکن ابزارهای متعددی برای اعمال فشار میدهد. با تشدید رقابت قدرتهای بزرگ و تکهتکه شدن نظم اقتصادی بینالمللی، کشورها بیش از پیش مایل شدهاند وابستگی دیگران به بازارهای جهانی انرژی را به عنوان اهرم فشار به کار گیرندآن هم از طریق تحریمها، کنترلهای صادراتی، حملات سایبری و فشارهای دریایی برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی.
این تاکتیکها تنها در سه ماه نخست سال ۲۰۲۶ بهطور کامل آشکار شدند و نه فقط در خلیج فارس بلکه در نیمکره غربی نیز ایالات متحده برای محدود کردن ارسال سوخت به کوبا، تحریمهایی اعمال کرد و چند نفتکش را توقیف نمود؛ اقدامی که کمبود سوخت در این جزیره را تشدید کرد و فشار بیشتری بر دولت آن وارد آورد. همچنین در هفتههای پیش از آنکه رییسجمهور امریکا دونالد ترامپ در ژانویه دستور بازداشت رییسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، را صادر کند، ارتش امریکا یک محاصره برای جلوگیری از صادرات نفت ونزوئلا ایجاد کرده بود.
پس از بازداشت مادورو، ترامپ اعلام کرد که رهبری جدید ونزوئلا «در حال واگذاری» نفت این کشور به ایالات متحده خواهد بود. وقتی دولت ترامپ در ماه مارس برخی تحریمهای نفتی ونزوئلا را کاهش داد، این معافیت صراحتا شامل معاملات مربوط به رقبای اصلی ژئوپلیتیکی ایالات متحده از جمله چین و روسیه و برخی دیگر از مخالفان نمیشد. دلایل اندکی وجود دارد که انتظار داشته باشیم بحرانهای انرژی در آینده کاهش یابند. پهپادها و سلاحهای سایبری، ایجاد اختلال را ارزانتر، آسانتر و پایدارتر کردهاند.
ایران نشان داده است که میتواند با مدیریت زیرساختها و گلوگاههای استراتژیک، اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار دهد. در عین حال، هنجارهای مربوط بهعدم هدفگیری زیرساختهای انرژی غیرنظامی در حال تضعیف است؛ همانطور که در حملات روسیه به شبکه برق اوکراین دیده میشود؛ در عملیاتهای سایبری منتسب به روسیه علیه شبکههای انرژی، مانند حمله ۲۰۲۱ به یک خط لوله گاز در ایالات متحده و حمله ۲۰۲۵ به شبکه برق لهستان؛ و نیز در تهدید دونالد ترامپ برای حمله به نیروگاههای ایران در اواخر مارس.
افزون بر این، اکنون راههای متعددی برای محدود کردن جریان انرژی وجود دارد. حملونقل دریایی، بیمه، امور مالی و نظامهای پرداخت همگی میتوانند هدف قرار گیرند؛ و حمله مستقیم به تولید، تنها راه ایجاد اختلال نیست. انرژی پاک نیز پناهگاهی در برابر این ریسکهای ژئوپلیتیکی فراهم نمیکند. چین بخش بزرگی از فرآوری مواد معدنی حیاتی جهان را در کنترل دارد و بر زنجیرههای تأمین پنلهای خورشیدی، توربینهای بادی، باتریها و خودروهای الکتریکی تسلط یافته است. زمانی که پکن در سال ۲۰۲۵ در واکنش به کنترلهای صادراتی ایالات متحده، صادرات عناصر نادر خاکی را محدود کرد، موجی از شوک در واشنگتن و پایتختهای اروپایی به راه افتاد.
خودروسازان در دو سوی اقیانوس اطلس برای تأمین قطعات دچار مشکل شدند، بخشی از تولید مختل شد و قیمت برخی از اجزای کلیدی خودروهای برقی در اروپا بهشدت افزایش یافت. پیام روشن بود: وابستگی میتواند در اقتصاد انرژی پاک نیز همانند بازار سوختهای فسیلی به عنوان ابزار فشار مورد استفاده قرار گیرد. با آگاهی از آسیبپذیریهای موجود در هر دو نظام انرژی سنتی و پاک، دولتها بهطور فزایندهای به سوی خودکفایی انرژی یعنی توانایی تأمین نیازهای انرژی از منابع داخلی گرایش پیدا کردهاند. بحران انرژی ناشی از جنگ علیه ایران ممکن است این گرایش را بهطور چشمگیری تشدید کند.
حتی پیش از جنگ علیه ایران نیز دولتها بیش از گذشته در بازارهای انرژی و تصمیمگیری شرکتهای منفرد مداخله میکردند. پیامدهای این درگیری احتمالا آنها را بیش از پیش به سمت نوعی سرمایهداری دولتی سوق خواهد داد. زمانی که عرضه انرژی برای نخستینبار دچار اختلال شد، دولتها از طریق آژانس بینالمللی انرژی برای هماهنگی آزادسازی ذخایر جهانی نفت همکاری کردند تا بازارها را تثبیت کنند.
اما روند مداخله دولتها بسیار فراتر از چنین اقدامات اضطراری است. دولتهایی که تمایل کمتری به اتکای به بازارهای بههم پیوسته برای تخصیص منابع انرژی دارند، در عوض بر کنترل تولید داخلی، زنجیرههای تأمین، زیرساختها و حتی مسیرهای تجاری تأکید بیشتری خواهند داشت. هدف تنها متنوعسازی منابع تأمین یا افزایش ذخایر که مدتها از ارکان اصلی راهبردهای امنیت انرژی اکثر کشورها بودهاند نخواهد بود، بلکه کاهش کلی وابستگی به نظام انرژی جهانی مدنظر قرار میگیرد.
تلاش برای کاهش مواجهه با بازارهای پرریسک نفت و گاز، همچنین به تلاشها برای یافتن منابع انرژی جایگزین و هدایت بخش بیشتری از اقتصاد کشورها به سمت برق که میتواند از منابع داخلی تأمین شود شتاب تازهای خواهد بخشید. در نتیجه، بهبودهای بیشتری در بهرهوری انرژی رخ خواهد داد، مصرف نفت با ورود خودروهای برقی بیشتر به شبکههای حملونقل کاهش مییابد، و گاز نیز با انرژی خورشیدی، بادی، هستهای یا زغالسنگ جایگزین خواهد شد. دلیل اندکی وجود دارد که انتظار داشته باشیم بحرانهای انرژی در آینده کاهش یابند.
چین پیش از این نیز در همین مسیر حرکت کرده است، هرچند هنوز فاصله زیادی با تحقق واقعی خودکفایی انرژی دارد. بحران کنونی برای پکن دردناک بوده است: حدود نیمی از واردات نفت خام چین و یکسوم واردات گاز طبیعی مایعشده آن از تنگه هرمز عبور میکند. با این حال، پس از دو دهه برقرسانی تهاجمی بهطوری که اکنون برق بیش از ۳۰ درصد از مصرف نهایی انرژی چین را تشکیل میدهد و همچنین گسترش عظیم تولید داخلی برق از منابع زغالسنگ و تجدیدپذیر، چین نسبت به شرایطی که در غیر این صورت داشت، توانایی بیشتری برای جذب شوکهای خارجی در عرضه نفت و گاز پیدا کرده است. همچنین، ذخایر عظیم راهبردی نفت که چین ایجاد کرده نقش یک سپر مهم را ایفا میکند (در حالی که ایالات متحده در همین مدت بخشی از ذخایر خود را کاهش داده است).
اکنون انتظار میرود پکن برقرسانی به حملونقل و صنعت را تسریع کند، به دنبال منابع بزرگتر داخلی و خارجی برای مواد معدنی حیاتی برود و به گسترش ذخایر، زیرساختهای شبکه برق و ظرفیتهای ذخیرهسازی ادامه دهد. اروپا با دشواریهای بیشتری روبهرو است. رهبران این قاره پیشتر نیز پس از حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ انگیزهای عمیق برای کاهش وابستگی کشورهایشان به نفت و گاز وارداتی داشتند، و جنگ ایران نیز این تعهد را تقویت خواهد کرد.
اما راهبرد اروپایی مبتنی بر برقرسانی و گسترش تولید داخلی برق از منابع تجدیدپذیر نیز با ریسکهایی همراه است، زیرا میتواند وابستگی این قاره را به زنجیرههای تأمین انرژی پاک که تحت سلطه چین است افزایش دهد. در تلاش برای فرار از یک نوع مواجهه ژئوپلیتیکی، اروپا ممکن است ناچار به پذیرش نوعی دیگر شود.
خودکفایی انرژی ممکن است در ایالات متحده جذابیت ویژهای پیدا کند. امریکاییهایی که سالها به آنها وعده «استقلال انرژی» داده شده بود، ممکن است از شدت شوک ناشی از آشفتگی در نیمهای دیگر از جهان دچار سردرگمی و احساس خیانت شوند. این وضعیت میتواند تقاضا برای محدود کردن صادرات و اولویت دادن به عرضه داخلی را افزایش دهد؛ تلاشی نادرست برای جدا کردن کشور از بازارهای جهانی نفت و در واقع کوششی برای بازآفرینی سازوکار بازار گاز، جایی که قیمتها در امریکا میتواند پایین بماند در حالی که در سایر نقاط جهان افزایش مییابد.
با این حال، انزوا نتیجهای معکوس خواهد داشت. محدود کردن صادرات نفت امریکا ممکن است بهطور موقت قیمتهای داخلی را کاهش دهد، اما در عین حال تولید و پالایش را در زمانی که به عرضه بیشتر نیاز است، کاهش میدهد. این اقدام اعتبار ایالات متحده به عنوان یک تأمینکننده را تضعیف کرده و واکنش تلافیجویانه شرکای تجاری را برمیانگیزد. و از آنجا که بنزین همچنان در یک بازار جهانی قیمتگذاری میشود، نگهداشتن نفت خام در داخل کشور تأثیر اندکی بر محافظت از مصرفکنندگان در برابر شوکهای قیمتی خواهد داشت. تلاش بعدی برای ممنوع کردن صادرات بنزین و سایر فرآوردههای نفتی نیز آسیبهای جانبی بیشتری ایجاد خواهد کرد، زیرا پالایشگاهها تولید خود را کاهش داده و در نتیجه عرضه داخلی نیز بیش از پیش محدود میشود.
پیگیری خودکفایی انرژی بیتردید هزینهها را برای بیشتر کشورهایی که به دنبال آن هستند افزایش خواهد داد. استخراج و تولید داخلی اغلب گرانتر از تأمین منابع و مواد از طریق تجارت است و ایجاد ظرفیتهای موازی و اضافی نیز بر این هزینهها میافزاید. با این حال، در جهانی ناامنتر، دولتها ممکن است به این جمعبندی برسند که پرداخت این هزینه اضافی ارزشش را دارد.
رقابت برای حذف مواجهه با نوسانات جهانی همچنین میتواند خطر ایجاد منابع جدیدی از بیثباتی در داخل کشورها را به همراه داشته باشد. تلاش برای بومیسازی زنجیرههای تأمین ممکن است در صورت ناکافی بودن ظرفیت داخلی یا گرانتر بودن آن از حد انتظار، به ایجاد گلوگاههای جدید منجر شود. سیاستهایی که صادرات را محدود میکنند یا مصرفکنندگان داخلی را از قیمتهای جهانی محافظت میکنند، شاید در کوتاهمدت تسکین ایجاد کنند، اما میتوانند سرمایهگذاری را کاهش دهند، سیگنالهای بازار را مخدوش کنند و در نهایت عرضه را کاهش دهند.
در بلندمدت، تلاش کشورها برای مصونسازی بازارهای داخلی خود میتواند ساختار نظام انرژی جهانی را دگرگون کند. تجارت ممکن است بازمسیر شود، زیرا کشورها امنیت را بر هزینه ترجیح میدهند، و سرمایهگذاری نیز بهجای سیگنالهای بازار، بیشتر تحت تأثیر ملاحظات ژئوپلیتیکی قرار گیرد. دولتها ممکن است برای تشویق تولید داخلی یا انتقال زنجیرههای تأمین به کشورهای همپیمان مداخله کنند. نتیجه، نه عقبنشینی کامل از بازارهای جهانی که نه ممکن است و نه مطلوب بلکه سیستمی پراکندهتر و کمبازدهتر خواهد بود.
پیوندهای از دسترفته
تفسیر بحران اخیر به عنوان نشانهای از شکست همکاری و پیوندهای متقابل، نادرست خواهد بود. هنگامی که عبور و مرور در تنگه هرمز عملا متوقف شد، ذخایر استراتژیک و هماهنگی از طریق آژانس بینالمللی انرژی تا حدی کمبود عرضه را جبران کردند. مهمتر از آن، طی دههها هر بار که عرضه نفت بر اثر جنگ، بلایای طبیعی یا ناآرامی مختل شده است، بازارها با اتکا به سیگنالهای قیمتی، انرژی را دوباره تخصیص دادهاند.
این موضوع در مورد گاز طبیعی نیز بهتدریج صادقتر شده است. زمانی که ژاپن پس از فاجعه هستهای فوکوشیما در سال ۲۰۱۱ با کمبود انرژی مواجه شد، و زمانی که اروپا در سال ۲۰۲۲ دسترسی خود به بخش عمدهای از گاز خط لوله روسیه را از دست داد، نیروهای بازار با تغییر مسیر کشتیهای حامل گاز طبیعی مایع (LNG)، بخشی از کمبود عرضه را جبران کردند.
در سال جاری نیز بازارهای جهانی نفت که بهصورت بینالمللی معامله میشوند، مانع شدند که پیامدهای اختلال ایران تنها به ایالات متحده و اسراییل محدود بماند. پیوندهای متقابل، با فراهم کردن دسترسی به بازارهای جهانی، شدت شوکهای عرضه محلی را کاهش میدهند؛ هرچند قیمتگذاری جهانی نیز دامنه اثرگذاری اختلالهای دوردست را گستردهتر میکند.
راهحلهای بهتری از عقبنشینی از بازارها وجود دارد. دولتها باید به جای دستیابی به خودمختاری انرژی، هدف خود را مدیریت موثرتر وابستگی متقابل قرار دهند؛ یعنی کاهش آسیبپذیریهای حیاتی در نظامهای انرژی خود، بدون کنار گذاشتن کاراییهای تجارت جهانی. این امر مستلزم ایجاد ظرفیتهای پشتیبان در صورت نیاز، گسترش دامنه تأمینکنندگان قابل اعتماد، و کاهش نفوذ هر گلوگاه یا کشور واحد بر کل بازار جهانی است. مقداری مواجهه اجتنابناپذیر است، اما میتوان ریسکها را کاهش داد.
تابآوری با ایجاد پشتوانههای قویتر آغاز میشود. ذخایر استراتژیک نه فقط برای نفت، بلکه برای مواد معدنی حیاتی و سایر مواد و سوختهای کلیدی میتوانند به کشورها کمک کنند تا از پس اختلالهای عرضهای که در آینده اجتنابناپذیرند، برآیند. تنوعبخشی نیز کلیدی است. نخستوزیر بریتانیا وینستون چرچیل در سال ۱۹۱۳ گفته بود که «امنیت و قطعیت در نفت تنها در تنوع نهفته است»، و همین اصل درباره سایر اشکال انرژی نیز صدق میکند. اتکای بیشازحد به یک تأمینکننده یا به هر کشوری که بر یک زنجیره تأمین مسلط است ریسک سیستمی ایجاد میکند.
تأمین گستردهتر ممکن است هزینه بیشتری داشته باشد، اما تابآوری را افزایش میدهد. به جای انتخاب مسیر حتی پرهزینهترِ تلاش برای تولید همهچیز در داخل کشور، کشوری مانند ایالات متحده میتواند با همکاری کشورهایی در آفریقا، اروپا و امریکای لاتین، زنجیرههای تأمین انرژی پاک خود را از چین متنوع کند و ظرفیتهای پالایش و فرآوری مواد معدنی حیاتی را توسعه دهد.
زیرساختها نیز میتوانند مقاومتر شوند. کشورها باید شبکههای برق خود را در برابر حملات سایبری و شرایط آبوهوایی شدید بهتر محافظت کنند. همچنین لازم است ظرفیتهای پشتیبان در شبکههای تأمین ایجاد کنند و مسیرهای جایگزین برای جریان انرژی را توسعه دهند. خط لوله نفت عربستان سعودی به دریای سرخ که تنگه هرمز را دور میزند، ساخت آن پرهزینه بود، اما بیش از هر اقدام دیگری به جبران کمبود عرضه ناشی از بسته شدن تنگه توسط ایران کمک کرده است. سرمایهگذاریهای مشابه میتواند نوعی بیمه در برابر اختلالات باشد و بهطور قابل توجهی از میزان خسارت ناشی از اختلال در دیگر گلوگاهها بکاهد.
در نهایت، پایدارترین شکل امنیت انرژی بهسادگی در مصرف کمتر انرژی نهفته است. ایالات متحده امروز نهتنها به این دلیل که نفت بیشتری تولید میکند، بلکه به این دلیل که به ازای هر واحد تولید اقتصادی، نفت کمتری مصرف میکند، در برابر شوکهای نفتی نسبت به چند دهه گذشته ایمنتر است. اگرچه چین در بهرهبرداری از آسیبپذیریهای زنجیره تأمین دیگر کشورها مقصر بوده است، اما در عین حال نمونهای از چگونگی ایجاد توازن میان خوداتکایی بیشتر و وابستگی متقابلِ مدیریتشده نیز ارایه میدهد.
پکن در حال ایجاد ذخایر راهبردی، تنوعبخشی به منابع واردات، افزایش ظرفیتهای پشتیبان و تسریع روند برقرسانی است. این کشور تابآوری را نه از طریق پذیرش کامل خودکفایی، بلکه با ترکیب ظرفیت داخلی و ادغام سنجیده در بازارهای جهانی دنبال کرده است.
برقراری توازن
بحران انرژی ناشی از جنگ امریکا و اسراییل علیه ایران، یک واقعیت ناخوشایند را برجسته میکند: با فرسایش نظم جهانی مبتنی بر همکاری، ناامنی انرژی افزایش مییابد. گذار به انرژی پاک، ریسکهای ژئوپلیتیکی را از میان نبرده است؛ بلکه لایههای جدیدی از آسیبپذیری را بر آسیبپذیریهای قدیمی افزوده است. یک درگیری منطقهای واحد همچنان میتواند در بازارهای جهانی موج ایجاد کند و تقریبا به همه کشورهای جهان آسیب برساند.
نیم قرن پیش، شوک ناشی از تحریم نفتی ۱۹۷۳ کشورها را واداشت تا بازارهایی عمیقتر، یکپارچهتر و کارآمدتر ایجاد کنند. امروز، بسیاری همان بازارها را منبع آسیبپذیری میدانند. این نگرش قابل درک است، اما خودِ وابستگی متقابل مشکل نیست. بازارهای یکپارچه همچنان برای بازتخصیص عرضه پس از اختلال، ضروری هستند و این تصور که امنیت را میتوان با عقبنشینی به پشت مرزهای ملی به دست آورد، یک توهم است. در انرژی، همانند بسیاری حوزههای دیگر، کنترل کامل ممکن نیست.
در حالی که دولتها در پی بحران اخیر راهبردهای انرژی خود را بازنگری میکنند، هدف آنها نباید خودکفایی به هر قیمتی باشد؛ بلکه باید ساختن نظامهایی باشد که آنقدر مقاوم باشند که بتوانند شوکها را بدون فروپاشی جذب کنند.