فریدون مجلسی در گفتگو با فرارو تحلیل کرد:
اقدام پر ریسک آمریکا
تنگه هرمز را باید فراتر از یک گذرگاه دریایی و به عنوان نقطه تلاقی منافع حیاتی قدرتهای جهانی و منطقهای دانست؛ جایی که هر تحول در آن، بلافاصله از سطح یک بحران محلی به مسئلهای بینالمللی ارتقا پیدا میکند.
فرارو- یک دیپلمات می گوید: «محاصره تنگه هرمز را باید اقدامی پرریسک یا شاید بزرگ ترین ریسک جنگ ارزیابی کرد. زیرا چنین تصمیمی، بهجای آنکه دست برتر را برای آمریکا ایجاد کند، عملاً این امکان را فراهم می کند که ایران با هزینهای بهمراتب کمتر از ایالات متحده وضعیت را به نفع خود تغییر دهد.»
به گزارش فرارو، فریدون مجلسی، تحلیلگر سیاست خارجی و دیپلمات با سابقه در گفتگو با فرارو، به تحلیل وضعیت موجود پرداخته است:
محاصره تنگه هرمز ریسک بسیار بالایی است
فریدون مجلسی به فرارو گفت: «تنگه هرمز را باید فراتر از یک گذرگاه دریایی و به عنوان نقطه تلاقی منافع حیاتی قدرتهای جهانی و منطقهای دانست؛ جایی که هر تحول در آن، بلافاصله از سطح یک بحران محلی به مسئلهای بینالمللی ارتقا پیدا میکند. در شرایط کنونی، تهدید دونالد ترامپ به محاصره این تنگه، بیش از آنکه یک اقدام عملیاتی ساده باشد، نشانهای از ورود بحران به مرحلهای حساس و تا حدی بیسابقه است. این تهدید، در ظاهر با هدف تضمین آزادی کشتیرانی مطرح شده، اما در واقع تلاشی برای تغییر موازنهای است که طی سالهای اخیر بهتدریج به نفع ایران در حال شکلگیری بوده است. تنگه هرمز بهدلیل موقعیت جغرافیایی خاص خود، از جمله معدود نقاطی در جهان است که امکان اعمال کنترل کامل نظامی بر آن، حتی برای قدرتی مانند ایالات متحده با تردیدهای جدی مواجه است. ایران طی دهههای گذشته نشان داده که درک دقیقی از این مزیت ژئوپلیتیک دارد و بهجای تکیه صرف بر قدرت کلاسیک نظامی، بر ابزارهای نامتقارن تمرکز کرده است؛ ابزارهایی که شامل جنگ دریایی محدود، استفاده از شناورهای سبک، مینگذاری و ایجاد نااطمینانی دائمی برای تردد کشتیهاست.»
وی افزود: «در این چارچوب، محاصره تنگه هرمز را باید اقدامی پرریسک یا شاید بزرگ ترین ریسک جنگ ارزیابی کرد. زیرا چنین تصمیمی، بهجای آنکه دست برتر را برای آمریکا ایجاد کند، عملاً این امکان را فراهم می کند که ایران با هزینهای بهمراتب کمتر از ایالات متحده وضعیت را به نفع خود تغییر دهد. به بیان دیگر، ورود به یک بازی که قواعد آن بر مبنای جنگ نامتقارن تعریف شده، الزاماً به معنای برتری طرفی نیست که از توان نظامی گستردهتری برخوردار است. تهران تلاش کرده از ورود به یک تقابل صریح و اعلامی پرهیز کند و در عین حال، با حفظ سطحی از ابهام، کنترل عملی بر وضعیت را در دست داشته باشد. این سیاست که میتوان آن را نوعی «مدیریت تنش در سطح خاکستری» نامید، به ایران این امکان را میدهد که بدون عبور از آستانه جنگ رسمی، هزینههای قابل توجهی بر طرف مقابل تحمیل کند. در چنین شرایطی، هرگونه اقدام شتابزده از سوی آمریکا میتواند این تعادل شکننده را بر هم بزند و منطقه را به سمت درگیری مستقیم سوق دهد.»
واکنش ناتو و اروپا نشان دهنده شکاف بین آنان و آمریکا است
این تحلیلگر سیاست خارجی در ادامه گفت: «نقش کشورهای منطقه در این میان، بیش از هر زمان دیگری پیچیده و چندلایه است. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، اگرچه در چارچوب مناسبات امنیتی خود به ایالات متحده نزدیک هستند، اما بهخوبی از پیامدهای ورود مستقیم به یک درگیری نظامی آگاهند. تجربه سالهای گذشته نشان داده که هرگونه تنش در خلیج فارس، پیش از آنکه به بازیگران فرامنطقهای آسیب بزند، زیرساختها و اقتصاد این کشورها را هدف قرار میدهد. به همین دلیل، میتوان گفت که این کشورها در موقعیتی دوگانه قرار دارند.ادامه تنش در تنگه هرمز، در نهایت به زیان تمامی کشورهای منطقه خواهد بود، فارغ از آنکه در کدام سوی معادله قرار داشته باشند.»
وی افزود: «در سطحی فراتر، واکنش اروپا و ناتو نیز نشاندهنده نوعی شکاف در رویکردهای غربی است. برخلاف برخی دورههای گذشته که هماهنگی بیشتری میان آمریکا و متحدان اروپایی وجود داشت، در شرایط فعلی به نظر میرسد اروپا تمایل کمتری به همراهی با یک گزینه نظامی دارد. دلیل این امر را باید در چند عامل جستوجو کرد: وابستگی قابل توجه اقتصادهای اروپایی به ثبات بازار انرژی، نگرانی از تبعات تورمی و رکودی بحران، و نیز تجربههای پیشین از مداخلات نظامی پرهزینه. به همین جهت، اروپا بیشتر به دنبال راهکارهای دیپلماتیک و مدیریت بحران است تا ورود به یک تقابل مستقیم. ناتو بهعنوان یک ائتلاف نظامی، در چنین شرایطی با محدودیتهای ساختاری مواجه است. ورود این پیمان به یک درگیری در تنگه هرمز، مستلزم اجماع اعضاست؛ اجماعی که با توجه به اختلاف دیدگاهها، بهسادگی قابل تحقق نیست. بنابراین، اگرچه نمیتوان احتمال حضور محدود برخی اعضا در قالب ائتلافهای موردی را نادیده گرفت، اما تبدیل شدن این بحران به یک عملیات رسمی ناتو، دستکم در کوتاهمدت بعید به نظر میرسد.»
تنها راه پایدار عبور بازگشت به منطق دیپلماسی است
این دیپلمات با سابقه ایرانی در خصوص اهمیت تنگه هرمز تاکید کرد: «در کنار ملاحظات سیاسی و نظامی، نباید از پیامدهای اقتصادی بحران غافل شد. تنگه هرمز یکی از حیاتیترین شریانهای انتقال انرژی در جهان است و هرگونه اختلال در آن، بهسرعت در بازارهای جهانی منعکس میشود. تجربه نشان داده که این گذرگاه راهبردی، بهسادگی قابل کنترل نیست و هرگونه تلاش برای تحمیل یکجانبه اراده، میتواند به نتایجی معکوس منجر شود. از این رو، به نظر میرسد که تنها راه پایدار برای عبور از این وضعیت، بازگشت به منطق دیپلماسی و پذیرش واقعیتهای ژئوپلیتیک منطقه باشد؛ واقعیتهایی که نادیده گرفتن آنها، هزینههایی بهمراتب فراتر از تصور به همراه خواهد داشت.»